الشيخ محمد علي الگرامي
250
استفتائات ( 1382 ش ) ( فارسى )
14 / 1 / 83 به همراه همسر و سه فرزند خود ( يك پسر 5 / 1 ساله و دو دختر هشت ساله و سيزده ساله ) با اتومبيل شخصى ( پرايد ) از شهرستان شمالى به مقصد شهرستان محل كارم در حركت بودم ، كه در ساعت حدود 17 و در مركز شهر و در برابر ديدگان دهها نفر ، يك اتومبيل پيكان ، با سه سرنشين جوان با سرعت جلوى من پيچيده و راه را مسدود نموده است . و به دليل شلوغى ، راه فرار نداشتم . و به محض توقف هر سه جوان از پيكان پياده و دو نفر با چاقو به خودروى من حمله و در حالى كه فحشهاى ناموسى و اظهار مىداشتند : شما را مىكشم ، با چاقو كاپوت ماشين را سوراخ ، سوراخ و شيشه جلوى اتومبيل سمت اينجانب را شكسته و سپس به سمت راست ماشين ، محل نشستن همسرم رفته شيشه مقابل وى را نيز خُرد نمودهاند و جمعيت بيش از دويست نفرى همچنان ، تنها نظارهگر بوده و به خاطر رواج چاقوكشى در آن شهرستان و وقوع سه قتل با چاقو ظرف پنج روز گذشته در آن شهرستان و به خاطر ترس از جان خود هيچگونه ممانعتى به عمل نياوردند . وقتى كه شيشهها تخريب و همچنان شاهد عربدهكشىهاى مهاجمان ، از طرفى داد و فرياد و اشك و ترس بچههاى داخل اتومبيل بودم ، كه براى كمتر پدرى قابل تحمل خواهد بود ، چارهاى جز پياده شدن و دفاع از مال و جان خود و فرزندان ، كه هر لحظه در معرض خطر جدى بودند ، نداشتم . پس از اينكه پياده شدم ، ضمن آنكه از مردم براى متوقف نمودن مهاجمان از ادامه تخريب و حمله به اينجانب و زن و بچههايم ، استمداد طلبيدم ، از مهاجمان خواستم كه چاقو را كنار بگذارند ، اما همچنان به سوى من حمله و تهديد به مرگ مىكردند ، كه ناچار شدم جهت حفظ مال و جان